یکشب یکدفعه اتفاقی میافتد که همه کارهایی که میخواستی انجام بدهی و به بهانههای مختلف عقب میانداختی دیگر به درد نمیخورند و بیارزش و بیاهمیت میشوند.
یکباره همه ایدهآلهایت برایت بیمعنی میشوند و حسرت میخوری که کاش فقط انجامشان داده بودی حتی نصفه و نیمه و ناقص.
منتظر شرایط ایدهآل نباش؛ هیچ ایدهآلی وجود ندارد.
وقتی استمرار میدهی در شرایطی که همه بریدهاند، به طرز شگفتآوری برنده میشوی و برنده کسی است که ادامه میدهد.
حق داری خسته بشوی و از خستگی گریه کنی، ولی حق نداری جا بزنی.
ادامه بده قبل از آنکه یکی از آن اتفاقها بیفتد.