تابهحال پیش آمده در محیط کار به عنوان یک مدیر میانی، بسیاری از ناهنجاریها، اشتباهات، مناسبات ناسالم ضعفها، کوتاهی و کمکاریهای کوچک و بزرگ نیروهای زیرمجموعه را پوشش دهی و به تصور خودت از آنها مراقبت کنی تا موقعیت شغلیشان به خطر نیفتد؛ ولی بعد از مدتی متوجه شوی این مراقبت و حمایت بیش از حد باعث شده تا خود آنها هم از ضعفها و اشتباهات خودشان غافل شوند و تاثیر مراقبت تو را از یاد ببرند و خودشان و کارشان را بیعیب و کامل تصور کنند.
این مسئله وقتی مهمتر میشود که این حمایتگری تو برداشته میشود و سازمان، تازه با کیفیت و عملکرد واقعی این نیروها مواجه میشود . در حالیکه خودشان هنوز در توهم بیعیبی و کامل بودن غوطه ورند و به سرعت در تضاد با توقعات و خواست های حقیقی سازمان قرار میگیرند و به دلیل ناتوانی در پاسخگویی به این خواست ها بالاجبار حذف میشوند. گویا این حمایت و مراقبت در نهایت به ضد منافع خود این افراد و سازمان عمل میکند و سازمان که در برآورد واقعی برآیند عملکرد آنها دچار اشتباه شده بود به این اشتباه پی برده و اغلب دست به حذف آنها میزند.
پس رعایت مرز و حدود مراقبت و حمایت از افراد در سازمان، بر آینده شغلی آنها و محاسبه دقیق سازمان از کارایی و توانایی و بهرهوری آنها تاثیر مستقیم دارد.
آیا شما تا به حال تجربه مشابه به این داشتهاید؟