آدمهای زیادی را میشناسم که با داشتن انبوهی کتاب و کلی دانش و مهارت و آگاهی، به کارمند بیانگیزه یک سازمان تبدیل شدهاند و همه آن دانش و مهارتشان تلنبار شده روی هم و بدون استفاده دارد کپک میزند. بدون آنکه برنامه یا چشماندازی برای استفاده از آن آگاهی و مهارت داشته باشند و عجیبتر آنکه بیشترشان معتقدند: فعلن دارم یاد میگیرم یا حالا دارم تجربه میکنم و هنوز برای شروع فرصت بیشتری لازم دارم.
بیشتر ما کم و بیش چنین نگاه و باوری داریم، هر چند وقت کتابی را دست میگیریم، به کلاس یا کارگاهی سر میزنیم، اما هیچ قدمی از قدم بر نمیداریم. معلوم است برای فرار از دست این وضع رقت بار داریم بهانهای جور میکنیم که خودمان هم میدانیم چقدر مضحک است و با همین بهانه، تنبلی و تعلل خودمان را توجیه میکنیم تا شاید کمی وجدانمان راحت شود.
واقعیت این است که یادگیری بدون به کارگیری هیچ ارزشی ندارد و فقط وقت تلف کردن است. با بهانه «دارم یاد میگیرم» خودمان را گول نزنیم و حس خوب تقلبی به خودمان تزریق نکنیم.
وقتش است که به قول ست گادین «استبداد انتخاب شدن را کنار بگذاریم و خودمان انتخاب کنیم». اگر شجاعت اقدام کردن با همین داشتههایمان را نداشته باشیم تا صد سال دیگر هم باید منتظر دیگران باشیم که انتخابمان بکنند یا نکنند. هیچ وقت فرصت انتخاب کردن به خودمان نمیرسد.
این خط این نشان.