یادداشت ها

تـاریخ؛ بی اگـر و ای‌کاش‌

تاریخ اگر با ای‌کاش‌ها و اگرهای ما ساخته می‌شد حتمن خیلی لوس و بی‌مزه از کار درمی‌آمد. نه چالشی، نه بالا و پایینی، نه جنگی، نه خیانتی، نه توطئه و دسیسه‌ای، نه حتی داستان و قصه‌ی دندان‌گیری. همه چیز گل و بلبل بود و هیچ برگی برای بازخواندن و شگفتی

ادامه مطلب »

استعاره‌های آقا مرتضی

بعضی آدم‌ها اعجوبه‌اند، گنج‌اند، دُردانه‌اند. مرتضی سرهنگی از آن‌هاست. زیاد درباره‌اش گفته‌اند و شنیده‌ایم. از هنرهای ریز و درشتش. ولی یک وجه‌اش را هنوز نگفته‌اند یا کم گفته‌اند. سرهنگی مرد‌ استعاره‌هاست، مرد داستان است. از کوچکترین موقعیتی استعاره می‌سازد و از دل ساده‌ترین واقعه‌ای داستان استخراج می‌کند، چونان‌ گوهرشناسی که

ادامه مطلب »

بحران چندپاره‌گی یا چندپاره‌گی بحرانیِ من

مدتی است احساس می‌کنم دچار بحران شده‌ام. اسمش نمی‌دانم چیست ولی خودم اسمش را گذاشته‌ام بحران چندپار‌ه‌گی. توضیحش مفصل است، شاید هم مضحک. فقط همین که فکر می‌کنم قرار بوده من چند نفر باشم و اشتباهی یک نفر شده‌ام. گفتم که مضحک است ولی مطمئنم یک جای کار می‌لنگد. آخر

ادامه مطلب »

میل غریب آغازیدن

خواندن روزنوشت‌های شاهین کلانتری هوس نوشتن را بدجوری می‌اندازد در وجودم/ هر جمله‌اش مثل یک پس‌گردنی می‌خورد پشت سرم و هلم می‌دهد سمت قلم و کاغذ/ دست و پایم را گم می‌کنم/ هول می‌شوم/ باید فوری شروع کنم به نوشتن تا این شهوت آرام بگیرد/ چند خطی که می‌نویسم، آرام

ادامه مطلب »

بدون عنوان/ شماره 1

یک‌شب یک‌دفعه اتفاقی می‌افتد که همه کارهایی که می‌خواستی انجام بدهی و به بهانه‌های مختلف عقب می‌انداختی دیگر به درد نمی‌خورند و بی‌ارزش و بی‌اهمیت می‌شوند. یکباره همه ایده‌آل‌هایت برایت بی‌معنی می‌شوند و حسرت می‌خوری که کاش فقط انجامشان داده بودی حتی نصفه و نیمه و ناقص. منتظر شرایط ایده‌آل

ادامه مطلب »

مسیـری‌‌نـو، چالشی‌تـازه

اولین تغییر مسیر مهم زندگیم سال 78 بود،در هنرستان گرافیک می‌خواندم ولی رویای سینما رهایم نمی‌کرد. هنوز یک نوجوان عشق سینما بودم که آرشیو مجله‌های سینماییش یک کمد را پر کرده بود و فقط برای دیدن سلام سینمای مخملباف هفت‌هشت باری مدرسه را پیچانده بود. ولی انگار زود فهمیده بودم

ادامه مطلب »

یک ستایش‌نامه واقعی

معمولن آدم قدردانی هستم. حتی گاهی زیاده‌روی می‌کنم، ولی اهل تعریف و تمجید گزاف و متملقانه نیستم. باید حتمن درخورش باشد که لب به تعریف و تمجید از کسی باز کنم. به نظرم کلمات و به خصوص صفات، وزن و ارزش دارند و به همین راحتی نمی توان خرجشان کرد

ادامه مطلب »

این‌هـا درسـت‌بشو نیستند

امروز جمله ای از الکساندر پوپ خواندم که حسابی فکری‌ام کرد: «عصبانیت، گرفتن انتقام اشتباه دیگران از خودمان است» . بارها شده راننده بی‌ملاحظه روبرویی یا کناری می‌پیچید جلویمان و ما از دستش عصبی می‌شویم و سرش داد و بی‌داد می‌کنیم و او بدون اینکه عین خیالش باشد گازش را

ادامه مطلب »

هنـوز دارم یــاد‌ می‌گیرم، مزاحـم نشوید

آدمهای زیادی را می‌شناسم که با داشتن انبوهی کتاب و کلی دانش و مهارت و آگاهی، به کارمند بی‌انگیزه یک سازمان تبدیل شده‌اند و همه آن دانش و مهارتشان تلنبار شده روی هم و بدون استفاده دارد کپک می‌زند. بدون آنکه برنامه یا چشم‌اندازی برای استفاده از آن آگاهی و

ادامه مطلب »

بیانیه‌ی اعلان جنگ

من اعلان جنگ می‌کنم علیه تمام مگر می‌شودها، تمام حالا بعدن‌ها، تمام از شنبه‌ها، تمام آن‌ها نمی‌گذارندها من اعلان جنگ می‌کنم علیه تمام وقت ندارم‌ها، تمام سرم شلوغ است‌ها، تمام فعلن نمی‌رسم‌ها من اعلان جنگ می‌کنم علیه تمام اوضاع خراب است‌ها، حالم بد است‌ها، با این اوضاع مملکت نمی‌شودها من

ادامه مطلب »